فراخون | شهرداری کوچصفهان

 شهر ما خانه ماست        در حفظ و نگهداری فضای سبز بکوشیم      با عضویت در کانال شهرداری از  آخرین اخبار شهر با خبرشویدhttps://t.me/kouchesfahan6

تبلیغات
تبلیغات
آرشیو فراخون
مراسم معارفه

مراسم معارفه

مراسم معارفه شهردار کوچصفهان آقای حسن فرزانه زمان: دوشنبه 96/7/24 ساعت 11صبح مکان: سالن آمفی تئاتر کتابخانه شهید باهنرکوچصفهان

ادامه مطلب
حکم شهردار

حکم شهردار

طی حکمی از سوی استاندار محترم آقای حسن فرزانه بعنوان شهردار کوچصفهان معرفی شدند.

ادامه مطلب
جلسات علنی شورا

جلسات علنی شورا

به اطلاع همشهریان عزیز میرساند جلسه عمومی و علنی شورای اسلامی شهر کوچصفهان در روزهای چهارشنبه هر هفته برگزار میگردد.

ادامه مطلب
بازنشستگی ، آمیزه ای از تجاربِ زرینِ زندگی

بازنشستگی ، آمیزه ای از تجاربِ زرینِ زندگی

شخص بازنشسته بر سر سفره ای می نشیند که تجربه های حیاتش ، نعمت های لذیذ آن را شکل میدهد. در این دوره ، آزمندی و خودپسندی که سبب افسردگی و پریشانی آدمیان است به حداقل فرو می کاهد و عقلانیت و دقت ، بیش از هر زمان دیگر به منصهی ظهور می رسد. اینکه انسان با کار و تلاش ، وجود خویش را اثبات می کند هیچ تردیدی وجود ندارد.ادوار حیات یک شخص ، دارای وجوه و مشخصه های خاص و ویژه ای است. از روز انعقادِ نطفه در رحم مادر تا لحظه ای که چشم از جهان فرو می بندد اَشکال و مراحل زنگی انسان شکل می گیرد. در دوران جنینی ، خود را در یک دنیای دیگری می بیند و از خون مادر تغذیه می کند. در مرحله ی نوزادی ، با مکیدن شیر و با فریاد و گریه ، حیات و خواسته هایش را تضمین می کند. در نو جوانی و جوانی، جنون و اندیشه را به همدیگر گره می زند. در سنین چهل سالگی ، اندیشه هایش از آشفتگی و پریشانی ، فاصله می گیرد . از آن به بعد با نگاه های متفاوت ، زندگی دیگری را تجربه می کند. در جهان بینی اسلامی و عرفانی ، هیچ دوره ای از ادوار حیان انسان ، نباید در چنگ بطالت گرفتار آید. حتی مرگ ، مرحله ای از مراحل خلقت به شمار می آید که باید با دید اقبال بدان نگریست . این نکته ی بسیار زیبا و قابل تعمق ، در ادبیات عرفانی ما ، خصوصاٌ در مثنوی معنوی مولانا به تصویر کشیده شده است. آنهایی که به دوره ی بازنشستگی می رسند به شکل دیگری به تبیین و تفسیر زندگی می پردازند. نگاه اشخاص در این مرحله ، متفاوت و حتی متناقض می باشد. کسانی که به ضعفِ نفس مبتلا هستند و انگیزه ی لازم برای زندگی ندارند این دوره از حیات خود را پیش نیاز مرگ تلقی می کنند و چون کالبد بی روح و لفظ بی معنی ، بی هیچ مقصد و مقصودی ، به سوی نیستی، راه می سپارند. چنین نگاهی ، بسیار دردآلود و جانکاه است که بر حیات بخشی از انسان های مأیوس ، سایه می گسترد و آنان را به تسلیم نا به هنگام وادار می سازد و در نهایت از پای در می آورد. اگر اینها به خود آیند و با یک نگاه متعالی بر بخشی از حیات خود بنگرند بر اندیشه های معیوب خویش فایق می آیند و با به کار بستن اندوخته های گران بها و تجارب زرین زندگی خود ، به ابداعات و خلاقیت های تحیر آفرینی ، دست می یازند. جهان بینی و نوع نگاه انسان است که به هستی او ، معنا می بخشد و جایگاهش را نسبت به دیگران مشخص می سازد.انسان تنها موجودی است که به لحاظ فلسفی ، وجودش بر ماهیتش ، مقدم می باشد. تنها انسان است که می تواند فاصله ی «بودن» و «شدن» را تشخیص دهد و راهِ طولانی کمال را بپیماید. گاهی نشانِ خلیفه اللهی را بر دوش بکارد و گاهی داغِ اسفل السافلین را بر پیشانی خود داشته باشد. از یک منظر ، شخص بازنشسته در کشوری که در آن نفس می کشد معنی پیدا می کند . ساختار سیاسی و مدیریتی آن کشور ، می تواند بسیار تعیین کننده باشد . هم می تواند کرامت و حیثیت را از انسان بستاند و هم می تواند خلعت کرامت را به او هدیه نماید . کشوری که بر بنیاد مدیریت علمی اداره شود و مناصب و صندلی ها بر اساس قابلیت ها و ظریت ها ، در تقابل نباشد می تواند در حراست از حقوق شهروندان به توفیقات بس افزونی نایل آید و تعالی و ترقی را بر مردمش به ارمغان آورد. دوران بازنشستگی ، دوران طلایی است که باید بدان ارج نهاد. شخص بازنشسته بر سر سفره ای می نشیند که تجربه ها ی حیاتش ، نعمت ها ی لذیذ آن را شکل می دهد. در این دوره ، آزمندی و خودپسندی که سبب افسردگی و پریشانی آدمیان است به حد اقل فرو می کاهد و عقلانیت و دقت ، بیش از هر زمان دیگر به منصه ی ظهور می رسد. آرامش روانی با چشم پوشی از جاذبه های دنیوی ، حاصل می آید. معنویت گرایی ، دلمردگی را می زداید. از راه نیک اندیشی و پیوستن به روح الهی ، فصل اصلاح شخصیت و ظهور فضل و هنر فرا می رسد. دل نبستن به ظواهر زندگی ، که نمود بارزی از بیماری های اخلاقی و روحی است کاملاً دیده می شود. عقده های روانی ، تقلیل می یابد. خام اندیشی و خیال زدگی که سبب سقوط آدمی است به تحلیل می رود و نشان های روشن اندیشه وری و واقعیت نگری که مظهر سلوک عقلانی و تعالی اخلاقی است ، نمود پیدا می کند. غم های یأس آلود و روح آزار که معلول تعلقات و آویزش های خودبینانه است رنگ می بازد. ظاهر بینی که غم های نازل پدید می آورد از بین می رود. تصعیدِ شهوات ،تعدیل و یا تعطیل می شود.حیات طیبه که مصداق روشنی از ایصال به مطلوب است، عینیت می یابد : لیک گـــــــر باشد طبیبش نور حق نیست از پیــریّ و تب ، نقصان و دَق1 جز مگر پیــری که از حق است مست در درون او حیات طیبــــــــه است2 از برون ، پیــــر است و در باطن صَبی خود چه چیز ست آن ، ولی و آن نبی 3 مولانا جلال الدین محمد بلخی می گوید: « نوعی از پیری جنبه ی ارزشی دارد و آن پیری عقلی است نه سنی و تقویمی ، چنین پیری ، عقلش بر کمال است و قوه ی مدرکه اش به پختگی و غایت استواری رسیده است. چنین پیری از هستی و شخصیت موهوم گذشته و به هستی و شخصیت حقیقی رسیده است». دوران بازنشستگی ، دوران تجدید نظر و تجمیع قوا برای بداعت و نوآوری است .انسان ، بار دیگر خود را می یابد و با خود خلوت می کند تا به اندوخته ذی قیمت قبلی اش، نظام و سامان دیگری ببخشد. تنهایی و خلوت، به تعبیر اشو زرتشت ، قابله ی ماهری است که می تواند موجب زایش و ابداعات تحیر آفرین باشد. ابن خلدون در تنهایی تبعید بود که اثر گرانسگ خویش – مقدمه – را به رشته ی نگارش درآورد. آیت الله طالقانی ، در خلوت زندان ، «پرتوی از قرآن » را به طالبان حقایق قرآن ، عرضه نمود... در نهایت به این نتیجه می رسیم که این مرحله ، پربارترین مرحله ی زندگی می تواند باشد ، چرا که شخص مذکور قابلیت آن را پیدا می کند بار دیگر ، پوست اندازی کند و راه کمال را با دقت و تعمق بپیماید و شگفتی های شگرفی بیافریند. این دوره ، مثلاً برای یک نیروی فرهنگی ، دوره ی تجسم و کتابت تصورات و اندیشه ها ست. برای انسان کمال گرا ، ایست و توقف ، هیچ معنایی جز مرگ و فروپاشی ندارد. خصوصاً انسان مسلمان ، آیه ی زیبای :« فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب »4 را نصب العین خود قرار می دهد و با تیر تلاش خویش ، چشم خستگی را نشانه می رود و بر مدار «وَ اَن لَیسَ لِلاِنسان اِلا ما سَعی » 5 از «بودن» فاصله می گیرد و به سوی «شدن» و کمال که هیچ انتهایی برای آن متصور نیست ، پر می گشاید.

ادامه مطلب
صفحه 1 از 712345...قبلی »
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
آمار سایت
  • 0
  • 4
  • 52
  • 26,186
  • 0